سرمه که مینوشت عقب می انداختم PMS بی حوصلگیم را به زور و ضرب HD جمله هایش ، و همین حس عجیب همزادیش بود که فرصتی نداد تا یاد بگیرم کجا میفروشند این نوارهای باله دار تحمل را . . .
و حالا ست که احساس میکم "از اعماق کمر گاهم" دردی میروید . . .
+ نوشته شده در جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 15:27  توسط ask me
.
+ نوشته شده در یکشنبه دوم فروردین 1388ساعت 15:27  توسط ask me
.
+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 22:11  توسط ask me
و انگار هر روز ناز واژه ها با این ذهن رو به زوال بیشتر میشود . . .
+ نوشته شده در شنبه پنجم بهمن 1387ساعت 0:54  توسط ask me
اینروزها درمانده ترم از حتی پدری بدون همسر در اولین صبح از اولین قاعدگی تنها دختر چند ساله اش . ..
گاهی توانایی ادای کلمات نیازمند است به سابقه گفتگوی مرتبط
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 10:31  توسط ask me
بی شک تاثیر نگاه بستگی داره به کسینوس زاویه ای که با افق میسازه ، نمیشنوه هر چی بد و بی راه میگم این خدای کور پا پتی
+ نوشته شده در جمعه یکم آذر 1387ساعت 22:3  توسط ask me
هم آغوشی های قبل از مثلا درد دلهای این روزای آخرت بیشتر شبیه بودن به جفت شیشایی که بعد از جفت شیشات میاوردم ، اونم تمام بازیم رو به لجن میکشید با اون شیش دری های بسته ات . . .
پ ن : تفاهم مفهومش سعی براب وقوع اتفاقهای شبیه توی دو زندگی نیست ، شاید توانایی ایجاد لحظات مکمله
+ نوشته شده در شنبه چهارم آبان 1387ساعت 21:45  توسط ask me
اينروزا شايد نسيان رخوتناک سيگار بعد از مشروب راهي باشه واسه تسکين مرارت گناه صکص نيمروز تا لحظه افطار .
ب.ن : انگار تنها راه تحمل مرارت گناه صکص نيمروز فقط نسيان رخوتناک سيگار بعد از مشروبه و بس .
پ.ن : در شرایط همسان ، خود درمانی همیشه بهتر از دیگر درمانی جواب میده
+ نوشته شده در یکشنبه هفتم مهر 1387ساعت 14:1  توسط ask me
این بازی از سر بی حوصلگی خدا و شیطان داره یواش یواش " شاهزاده و گدا " رو تداعی میکنه ، امیدوارم خدا جای مهرش رو یادش بیاد.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم شهریور 1387ساعت 1:55  توسط ask me
دست به کار تصنیف شنیدن شده بودم ، اون روزا فکر میکردم موسیقی جای خالی همه چیز رو پر میکنه ، حالا هم تصنیف گوش میدم اما با این تفاوت که جای خالیت رو به اندازه هر چیز قابل تصوری بزرگ میکنه .
زهره ، پری ، سپیده . . .
+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم شهریور 1387ساعت 1:47  توسط ask me
از پاسخ من معلمان آشفتند
از حنجره شان هر چه در آمد گفتند
اما به خدا هنوز هم معتقدم
از جاذبه ي تو سیب ها مي افتند
+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور 1387ساعت 18:36  توسط ask me
این روزها خیلی شبیه شده ام به زن زائوی کرد ۴۳ ساله ای که در یکی از بیمارستانهای هانوور وضع حمل میکند با پیشانی پر شکن از جور زمان و نگاهی لبریز از تعجب به دستان پرستاری که دعوتش میکند به شیر دادن یک بچه خوک دو ماهه !
دریغ از کلمه ای حتی برای آغازیدن محاوره ای چند جمله ای با یکی از این چند میلیارد چیز پر مدعای دو پا که گاهی اوقات مجبورم به تحملشان.
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 2:32  توسط ask me
یه دوستیه ساده ، با بن مایه ای از یه جزوه کوچیک مدار منطقی ، به همراه چند دیدار کوتاه و چند sms کوتاه تر ، با خیال راحت از اینکه طرف یکیو میخواد و واسه تو فقط یه دوسته
وقتی میفهمی که کاتالیزور بودنت تموم عشقش رو به تنفر بدل کرده . . .
من برای مخاطب قرار دادن خودت یه جمله پیشنهاد میکنم : " توله سگ خیانت کار ! "
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 21:1  توسط ask me
شاید تنها مزیت زن بودن اینه که میشه پریود بودن رو دلیل تموم سگ مرگیهات کرد
. . .
ب.ن : لااقل برای یک چهارم طول زندگی
+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 20:38  توسط ask me
و حالا پرم از اندیشه تجاوز به تخت و آنجا که میروم لبریزم از شهوت غلطیدن
خوابم را هم کشتید !
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 0:15  توسط ask me